بستن تبلیغات

مهرسا کوچولو


مهرسا کوچولو

خاطرات مهرسا

این روزا ما خیلی سرمون شلوغه از یک طرف بحث اسباب کشی و جابجایی خونمون از یک طرف دیگه بهسا کوچولو سخت مریضه و بیمارستان بستریه از یک طرف هم اسباب کشی مامان جون و بابا جون (مامان و بابای بابا رضا )که انتقالی گرفتن و دارن میرن مشهد .خلاصه اینکه حسابی سرمون شلوغهابله ولی از همه مهمترش اسباب کشی خودمون که با وجود مهرسا خانم بعد از یک هفته هنوز نتونستیم خونمون را بچینیم و سر و سامان بدیم و بریم سر زندگیمون و دو هفته هستش که مهمون خونه مامانی و بابایی هستیم .

دیشب من و بابا رضا رفتیم بیمارستان که به بهسا سر بزنیم و یک ذره هم کمک زن عمو کنیم که خیلی خسته شده که مامانی زنگ زد و گفت مهرسا خونه را گذاشته روی سرش این قدر که داره گریه میکنه ما هم زودبرگشتیم خونه پیش مهرسا خانم .این هم از کار و بار این روزای ما.خمیازه

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390ساعت 11:39 توسط مامان مهرسا| |

راستی امروز صبح من و مهرسا رفتیم و مهرسا خانم واکسن یک سالگیشم زد و دیگه خانم شد .چشمک

مهرسا اولش یک کوچولو ترسید و گریه کرد ولی بعدا زود زود ساکت شد .

باریکلا به این دخمل گل خودم که از واکسن نمیترسه قلب

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390ساعت 11:22 توسط مامان مهرسا| |

دیروز تولد مهرسا خانم بود و ما چون درگیر اسباب کشی و اینا بودیم نتونستیم براش تولد مفصل بگیریم ولی یک تولد جم و جور با حضور مامانی و بابایی ,خاله مهنازو عمو علی و زن عمو بهسا کوچولو و مامان مهرسا و بابا رضا گرفتیم جای همه هم خالی بود و کلی بهمون خوش گذشت .

 

تولد مهرسا گلی خودم مبارک

هوراهوراهورا

اینم چندتا عکس از تولد مهرسا

 


 

 

 

این بهسا کوچولو دخمل عموی مهرسا که 3 ماه ازش کوچیکتره

 

این کیک خوشمزه تولد مهرسا که عموش براش خریده بود

 

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390ساعت 11:14 توسط مامان مهرسا| |

٥ شنبه هفته پیش مهرسا تب شدیدی کرد و (ببخشید گلاب به روتون ) اسهال و استفراغ شدیدی هم داشت رفتیم دکتر و یک 4 روزی بیمارستان بستری شد خیلی روزای بدی بود همش سرم بهش زدن تفلکی کلی آب شد .الان خدا را شکر بهتره ولی هنوز هم مریضه .ایشالا هیچ نی نی ای مریض نشه که خیلی سخته .

نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر 1390ساعت 22:17 توسط مامان مهرسا| |

به به بالاخره روز تولد خودم شد امروز بی خیال مهرسا خانم شیطانخودمو دریابم زبان.

از اون جایی که تا الان کسی تولدم را بهم تبریک نگفته (امروز را میگما)به همین خاطر تصمیم گرفتم که به قول خودمون یک حالی به خودم بدم و تولدم را به خودم تبریگ بگویم .هورا.پس :

اینم یک پیام برای خودم خجالت

تولد تکرار امیدواری خداوند است .یادآوری این تکرار بر خودم مبارک .


 

نوشته شده در دوشنبه 11 مهر 1390ساعت 14:36 توسط مامان مهرسا| |

کار جدید مهرسا خانم اینه که میره توی سبد میشینه و قام قام بازی میکنه

اینم عکس پاهای مهرسا که پیس پیس زده (پیس پیس به معنی لاک می باشدنیشخند).

 

نوشته شده در يکشنبه 10 مهر 1390ساعت 18:37 توسط مامان مهرسا| |

برای دختر گلم یه آسمون عشــق میارم

برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم

یه دل پر امید و مهر ترانه ساز غصـــه ها

هدیه من به دخترم همون غریب بی ریـا

   دختر خوشگل مامان روزت مبارک

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 11 مهر 1390ساعت 14:51 توسط مامان مهرسا| |

٢ هفتس از کار و زندگی افتادیم .همه کارمون شده مهرسا خانم بد اخلاق عصبانیمیگین چرا؟معلومه دیگه

همه دندونای مهرسا با هم داره درمیاد امروز یکی فردا یکی دیگه تفلکی خیلی کلافس همش گریه میکنه هر چی گیر دستش میاد میکنه تو دهنش و محکم میکشه به لثه هاش .یک حالت سرماخوردگی هم داره آبریزش بینی و چشم من اول فکر کردم سرماخورده بعد دیدم نه برای دندوناشه .چند شبی بود ساعت 2 نصف شب بیدار میشد و تا صبح ساعت 6 بیدار میموند و گریه میکرد.تفلکی بابا رضا هفته گذشته همش بیخوابی کشیده بود و کلی خسته بود .خدا کنه زودتر این دندونا در بیاد و هم مهرسا راحت بشه و هم من و بابا رضا .خمیازهخیال باطل.

نوشته شده در يکشنبه 3 مهر 1390ساعت 9:59 توسط مامان مهرسا| |

بالاخره بعد از کلی سر و کله زدن با مهرسا خانم انتظار به سررسید و امروز 2 قدم راه رفت و کلی ما را خوشحال کردنیشخندمامانی که دیگه نمیدونست چی کار کنه از بس که ذوق زده شده بود .بغل

راستی یک کار دیگه هم امروز انجام داد و اون هم این بود که خودش تنهایی از تخت اومد بالا .آخه همش یک پاش را میاورد بالا که بیاد ولی نمیتونست اما امروز یکدفعه تونستش .

این هم داستان شیرین کاریهای امروز مهرسا خانم

نوشته شده در دوشنبه 28 شهريور 1390ساعت 17:57 توسط مامان مهرسا| |

این شعر لالایی برای همه ماهایی که بچه ها ی دیروز بودیم و مامانای امروز خیلی آشناست و همه ما یک خاطره ای باهاش داریم .من شبا این شعر را برای مهرسا میخونم تا لالا کنه معلوم هم هست که خیلی این شعر را با صدای مامانش دوست داره چون هر لالایی دیگه ای براش میخونم گوش نمیکنه و وقتی این لالایی را  میخونم با دقت گوش میده و خیلی خوشگل لالا میکنه .

 

کنجشک لالا سنجاب لالا

آمد دوباره مهتاب لالا

لالالالایی لالا لالایی لالالالایی لالا لالایی

گل زود خوابید مثل همیشه

قورباغه ساکت خوابیده بیشه

لالالالایی لالا لالایی لالالالایی لالا لالایی         

جنگل لالا برکه لالا

شب بر همه خوش تا صبح فردا

لالالالایی لالا لالایی لالالالایی لالالالایی

نوشته شده در چهارشنبه 23 شهريور 1390ساعت 13:25 توسط مامان مهرسا| |


Design By : Night Skin